حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

68

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

و سكون راء و فتح حاء مهملتين و هاء موقوفه و بيله بضم دال مهمله و فتح موحده و سكون تحتانى و فتح لام و هاء موقوفه و خراج بضم خاء معجمه و فتح راء مهمله و الف و جيم و ناصور بفتح نون و الف و ضم صاد مهمله و بسين مهمله نيز آمده و سكون واو و راء مهمله است و تفرق اتصالى كه در عظم واقع شود اگر در قحف و استخوان سر بود شجّه بفتح شين معجمه و جيم مشدده و هاء موقوفه نام دارد و على احسب مراتب التفريق به صارعه و هاشمه و واضحه كه ويرا موضحه نيز گويند و منقله و مامومه له بامه هم اشتهار دارد و حافيه كه جائفه به تقليب فا و تحتانى نيز آمده مشهورست و در جايگاه خود با چهره درين رساله مسطور و اگر در ؟ ؟ ؟ ياودن تحف بود پس اگر در عرض استخوان بنهجى افتد كه ويرا به دو جزو يا باجزاء كبار منقسم سازد كسر و الا تفتت و اگر در طول افتد صدع خوانند و كسر بكاف و سين و راء مهملتين و صدع بصاد و دال و عين مهملات بر وزن جرب‌ست و علية التفتت قد مرت قبيل هذا و در تسمية تفرق الاتصال غضروفى اطبا را اختلاف‌ست بعضى على الاطلاق رض گويند بفتح راء مهمله و شد ضاد معجمهء بعضى اطلاق كسر روى نيز نموده شكستن صدف گوش را انكسار الاذن ناميده‌اند كما مر فى باب الالف فتذكر و بالجمله اگر در عرض و به دو جز يا اجزاء كبار بود فسخ بفتح فاء سكون سين مهمله و خاء معجمه و اگر باجزاء صغار بود ايضا تفتت گويند و بعضى رض را به همين مخصوص داشته‌اند و اگر در طول باشد نيز صدع نامند و آنچه در عروق افتد شرائين باشند يا آورده پس اگر در طول بود ايضا صدع و اگر در عرض آنها باشند بتر بفتح موحده و سكون فوقانى و راء مهمله و اگر مفتح افواه آنها بود بثق بفتح موحده و سكون مثلثه و قاف خوانند و بعضى عرقى را كه در عرض باشد فصل و قطع بر وزن بثق خوانند و تفرق وريدى را على الاطلاق انفجار و شريانى را ام الدم نامند و نزد جمهور انفجار ام الدم‌ست كه در باب الف مذكور شد فتذكر و آنچه در عصب واقع شود و در عرض بود تيزتر و اگر در طول و قليل العدد بود بثق و بر تقدير كثير العدد بودن به شرح موسوم گردد و شق بفتح شين معجمه و شد قاف و شرح بفتح شين معجمه و سكون را و حاء مهملتين ست و شدخ بفتح شين معجمه و سكون دال مهمله و خاء معجمه اعم از شق و شرح و آنچه در عضله رو نمايد اگر در طرف وى باشد به تيك و اگر در عرض بود به جر و اگر در طول دست دهد به شرط قلت عدد و كثرت غور ايضا به صدع و در صورت كثرت عدد نيز به فسخ اشتهار دارد و هتك به فتح هاء « 1 » مهمله است و آنچه در اغشيه و حجب فتد على الاطلاق فتق خوانند و در باب فا ان شاء اللّه تعالى بيايد و مخفى نماند كه ؟ ؟ ؟ مذكوره ؟ ؟ ؟ بحسب مقامه به صيغه فاعل اعنى ساحج و صادع و امثال آن كه مؤلف رح ذكر نموده خوانند

--> ( 1 ) ؟ ؟ ؟ هوز و سكون فوقانى و كاف و جر بفتح جيم و شد راء مهمله است